ارتباطات

شماره همراه : 09386111655 ( همیشه واتساپ و تلگرام و پیامک را چک میکنم).

ایمیل : imanabba30@yahoo.com (همیشه چک میکنم).

اینستاگرام : dr.iman.abbasi (عکسهای کلاسی و قدیمی از سال 1385 تاکنون را منتشر کردم). فقط اساتید و دانشجویانی که در پیام خودشان را معرفی میکنند و یا اینکه میشناسم رو اکسپت میکنم.

توییتر: Dr_Iman_Abbasi

کانال تلگرام : ImanAbbasiBlogfaCom@ (کانال برای انجام هماهنگی های حضور کلاسی دانشگاه و امتحانات و مباحث علمی ساخته شده است). کانال تلگرام در کنار وبلاگ www.ImanAbbasi.blogfa.com برای اطلاع رسانی می‌باشد.کانال تلگرام public است و با جستجو در تلگرام هم قابل پیدا شدن است.

گروه تلگرام: برای ارتباط دانشجویان قدیمی باهم تشکیل دادم که البته فعال نیست.

اتوماسیون

جمله بیل گیتس میگوید"اتوماسیون اعمال شده برای یک عملیات کارآمد،کارایی را افزایش می دهد. اتوماسیون اعمال شده برای یک عملیات ناکارآمد، ناکارآمدی را بزرگ‌تر می‌کند"
سیستم ناکارآمد مشکلاتش در عصر دیجیتال افزون تر میشود

مهارت حل مسأله

یکی تو روزنامه از مضرات قلیون خوند، از اون روز تصمیم گرفت که دیگه روزنامه نخونه.

این داستان کسانی است که بجای حل مشکل، صورت مسأله رو پاک میکنند.

قوی و ضعیف

ابن خلدون مطلبی عمیق درمورد ملتها دارد که در ارتباط با دولتها نیز صادق است.میگوید ملت ضعیف تمایل دارد از ملت قوی که با آن در تماس است تقلید کند،اما چون تقلید از فضیلت دشوار است، رذایل آنرا می آموزد.

بازی دیگر

‏وارن بافت میگوید "راز زندگی در وارد شدن به رقابتهای ضعیف است، شما چگونه باید شطرنج باز نابغه، بابی فیشر را شکست دهید؟ وقتی هر بازی غیر شطرنج با آن انجام دهید"

شطرنج

وارن بافت میگوید "راز زندگی در وارد شدن به رقابتهای ضعیف است، شما چگونه باید شطرنج باز نابغه، بابی فیشر را شکست دهید؟ وقتی هر بازی غیر شطرنج با آن انجام دهید"

تعطیلی کلاسهای این هفته

سلام

کلاسهای امروز و فردای من تشکیل نمی‌شود.

۱۲ و ۱۳ آذر تعطیل است.

واقعیت

پائولو کوئیلو
"پاداش تلاش های ما آنچه به دست
می آوریم نیست، بلکه کسی است که
به آن تبدیل می شویم

فرهنگ

مغولها بزرگترین امپراتوری تاریخ رو ساختن، جنگجوترین گونه بشر بودن، اسبهایشان گوشتخوار، خودشان گرگخوار بودن!

اما تمام شدن! چون چیزی به نام فرهنگ و هنر نداشتند! هند رو گرفتن هندی شدن، ایران رو گرفتن ایرانی شدن، سپاه اسلام رو شکست دادن و مسلمان شدن! همه اینها بخاطر تهی بودن از هنر و فرهنگ بود! سرنیزه و زور ماندگار نیست! آنچه نهایتا پیروز و جاودانه است، فرهنگ، هنر و تاریخ و چیزی برای ارائه هست

شعر

این شعر زیبا و جالب بود

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

به گلزاران، گلی هستی، فراموشت نخواهم کرد

قسم بر جامه پاکی که از مهرت به تن دارم

که تا جان در بدن دارم، فراموشت نخواهم کرد

سرما


نقل است که در روزی برفی، ناصرالدین شاه هوس درشکه‌سواری کرد. دستور داد اتاقک درشکه را گرم کنند، منقل و وافور شاهی را آماده سازند و دو سوگلی‌اش را در دو سویش نشاندند. در کابین گرم و نرم، از تماشای برف و بوران بیرون سرخوش شد و هوس بذله‌گویی به سرش زد. با صدای بلند به درشکه‌چی پیر، که از سرما می‌لرزید، گفت: «درشکه‌چی! به سرما بگو ناصرالدین شاه تره هم برات خرد نمی‌کنه!»
درشکه‌چی بیچاره سکوت کرد. لحظاتی بعد، شاه دوباره فریاد زد: «درشکه‌چی! به سرما گفتی؟»
پیرمرد که از شدت سرما نای سخن نداشت، گفت: «بله قربان، گفتم!»
شاه پرسید: «خب، چی گفت؟»
درشکه‌چی پاسخ داد: «گفت با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، اما پدر تو یکی رو درمی‌آرم!»

کلاس های امروز علوم و تحقیقات

سلام

متاسفانه دعاهاتون مقبول شده و الان علائم سرماخوردگی دارم. میام دانشگاه ولی نمی‌دونم تا غروب بتونم درس بدهم و یا نه

۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

گیاه

این متن فلسفه فان و جالبی داره

آدمها اگر گیاه باشن چی هستن؟

گفت حواست به آدمای اطرافت که مثل کاکتوس زندگی میکنن باشه؛ گفتم مثل کاکتوس؟ منظورت چیه؟

گفت آدمایی که مثل کاکتوس هستن، نیازی نمیبینی دائم حواست بهشون باشه، نیازی نمیبینی هرروز خاکشونو چک کنی تا مبادا خشک نشده باشه، ترس پلاسیده شدنشون رو نداری و به خیالت خیلی مقاومن و هیچیشون نمیشه! اما یه روز که مثل روزای دیگه مشغول رسیدن به بقيه‌ی گُلای رنگارنگت هستی، یهو چشمت به کاکتوس میفته که زرد و پلاسیده شده و ریشه‌هاش خاکستر! و تو تازه متوجه میشی که کاکتوسام میمیرن، ولی تدریجی!

رابطه ها

رابطه‌ها در دو حالت قشنگ می‌شوند:

اول پیدا کردن شباهت‌ها

دوم احترام گذاشتن به تفاوت‌ها

#آلبر_کامو

نگرانی

نگرانی مثل قطره آب، عمل می‌کند و قطره، قطره، قطره انسان را به دیوانگی می‌کشاند.

نگرانی قوی‌ترین آدم‌ها را هم از پای در می‌آورد.

ترس، نگرانی، نفرت، خودخواهی و ناتوانی در سازش با جهان اطراف علت اصلی بیماری‌ها و زخم‌های گوارشی هستند.

پس به خدا ایمان داشته باش، یاد بگیر که خوب بخوابی، عاشق موسیقی باش، جنبه مضحک زندگی را ببین و بدان که سلامتی و شادمانی برای تو خواهند بود.

#دیل_کارنگی

شروع

در مصاحبه اى راديويى

از زنى صد ساله پرسیدند:

آيا هيج وقت حسرت چيزى را خورده اى او جواب داد: "اگر" ميدانستم تا صد سالگی زنده ميمانم در چهل سالگی تازه ويولن ياد ميگرفتم و تا حالا شصت سالى ميشد كه ويولن ميزدم.

متأسفانه هميشه گمان ميكردم كه

براى شروع بسيارى از كارها دير شده و فرصتى برايم باقى نمانده!

مهلت ارایه

مهلت ارایه کنفرانس کلاسی تا ۱۱ اردیبهشت می‌باشد.

کی نکوخواه شماست؟

چه خوب گفته است شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی:

به نزد من آن کس نکوخواه توست

که گوید فلان خار در راه توست

به گمراه گفتن نکو می‌روی

جفایی تمام است و جوری قوی

هر آن گه که عیبت نگویند پیش

هنر دانی از جاهلی عیب خویش

مگو شهد شیرین شکر فایق است

کسی را که سقمونیا لایق است

چه خوش گفت یک روز دارو فروش:

شفا بایدت داروی تلخ نوش

اگر شربتی بایدت سودمند

ز سعدی ستان تلخ داروی پند

يک افسانه روسی

روزی روزگاری؛ یک قو، یک اردک‌ماهی و یک خرچنگ تصمیم گرفتند که یک گاری پر از بار را بکشند. هرکدام طنابی را گرفتند و با تمام قدرت کشیدند. خرچنگ گاری را به سمت عقب، قو به سمت آسمان و اردک‌ماهی به سمت دریا کشیدند. بنابراین، با وجود تمام تلاش‌هایشان، گاری از جایش تکان نخورد. گرچه هیچ یک از حیوانات به تنهایی مقصر نبودند، ولی چون هیچ‌کدام حاضر به توافق نبودند، آن گاری تا به امروز همان‌جا باقی مانده است.

مرتب شدن

اگر می‌خواهید زندگی خود را مرتب کنید، باید ابتدا ذهن خود را مرتب کنید. و اگر نمی‌دانید مرتب کردن ذهن‌تان را باید از کجا شروع کنید، اتاق و خانه‌تان قدم اول هستند.

جردن پیترسون

حس عمیق و لذت

وقتی انسان نتواند احساس عمیقی از معنا را در جهان خود پیدا کند،حواسش را با لذت‌ها پرت می‌کند

ویکتور فرانکل

البته من خیلی با حرفش موافق نیستم. هر دو رو میشه باهم داشت.

گفتم غم تو دارم

الان این شعر رو توی نت دیدم و منو به سالها قبل پرتاب کرد

گاهی شعر رو برعکسش میکردم

گفتی غم من داری، گفتم غمت سرآید...😂

.

.

حافظ:

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

جمله زیبا اینترنتی

پيروزى‌هاى چشمگيرى ندارم.

ولى می‌توانم با شکست‌هایی که زنده از آن بیرون آمده‌ام، غافگیرت کنم.

آنتون چخوف

جهان بد است... تو همدستِ روزگار مشو...
برای کُشتنِ "عقرب" شریکِ "مار" مشو!

صداقت برايتان دوستان زيادى پيدا نمى‌کند، ولی دوستان درستی پیدا می‌کند.

جان لنون

🌎 هشت گناه آموزش پرورش ایران



✍ علی زمانیان
@bestdiplomacy

1⃣ آموزش حفظیات
بجای تفکر به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی‌فایده و بلااستفاده است)، تاکید می‌گردد. دانش‌آموزان را به از برکردن ماشین‌وار محتوای نقل وامی دارد. از این بدتر، آنان را به ظرف‌ها و مخزن‌هایی مبدل می‌کند که باید به وسیله‌ معلم پر شود. هر قدر این ظرف‌ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش‌اموزان بهتری خواهند بود.

2⃣ آموزش سکوت
نقش دانش‌آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فراگرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی می‌شود و چنان قدسیتی به آن داده می‌شود و از سوی دیگر، رعب‌انگیز و ترس‌آلود می‌شود که دانش‌آموز چاره‌ای جز سکوت در برابر آن نمی‌یابد. نظام آموزش و پروش غیردموکراتیک، میوه‌ ترس و سکوت را در دهان فرهنگ می‌نهد.

3⃣ آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه، معلم می‌گوید و دانش‌آموز صرفا مجاز است که سخنان مربی‌اش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوه‌ آموزش، معلم، تماما زبان است و دانش‌آموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانش‌آموز، کارپذیر. معلم، به منزله‌ مراد است و دانش‌آموز به منزله‌ مرید. در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیه‌ پرسش‌گری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی‌که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد می‌کند.

4⃣ آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه‌یافته، پرورش شخصیت‌های مداراگر است. اما نتیجه‌ آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم‌تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه‌ دگر دارند. وقتی هر صبحگاه، مدارس چونان پادگان‌های نظامی، از جلو نظام می‌دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانش آموزانش جاری شده و کینه‌توزی‌های تاریخی دامن زده می‌شود، چگونه می‌تواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟

5⃣ جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده‌زیستن نیست. هنر، شیوه‌ای موثر در تربیت احساسات و توسعه‌ی زیبایی‌های درون و پرورش حس زیبادیدن و زیبا‌زندگی‌کردن است. تفسیر معنابخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک می‌کند و راه‌هایی برای تحمل رنج‌ها در اختیار آدمی می‌نهد. جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس می‌شود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دل آزار است. روح‌های زمخت، نشان می‌دهد که از ظرافت‌های هنر و زیبایی موسیقی، بی‌بهره‌اند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزده‌اند.

6⃣ تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمی‌دهد. زندگی "اکنونی و این‌جایی". شاگردانش را برای بنانهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمی‌دهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت‌های غیر دموکراتیک نیست. رابطه‌ دانش‌آموز با معلم غیردموکراتیک است. گفت و گو به‌منزله‌ فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمی‌یابد.

7⃣ جای خالی شادکامی
تلخ‌زیستن و تلخ‌کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه می‌کند. شادابی و شادخواری، به‌نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامه‌های حزین، به‌آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به‌انحاء مختلف به اجرا در می‌آید، اما چندان خبری از جشن‌های شادی بخش در میان نیست.

8⃣ ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامه‌ریزی می‌شود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس می‌شود، اما فارغ‌التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جمله‌ ساده انگلیسی عاجزاند. همین‌گونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاه‌ها و تجارت‌خانه‌هایی دیگر رشد کند./از آگاهی تا خردمندی

@EsfandiarKhodaee

شعری زیبا از زنده یاد محمدعلی بهمنی

امروز فوت کرد🖤

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟
ها نکشانی به پشیمانی‌ام

asriran.com
@MyAsriran

خودشناسی

میگفت:

�سخت ترین بخش خودشناسی،

روبرو شدن با زخم هاییه

که نقشی در بوجود اومدنشون نداشتی،

اما مسئولیت ترمیم کردنشون با توئه�

به من میگفتن دیوونه، ولی من دیوونه نیستم!

قضیه برمیگرده به چند سال پیش، بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره کردم، اما خیلی زود فهمیدم توی همسایگیم یه مادر و پسر زندگی میکنن که از شانس من پسر هم اسم من بود!

مادرش هم دائم اون رو صدا میزد، لحن صداش طوری بود که حس میکردم مادرم داره صدام میزنه، روزهای اول کلی کلافه میشدم اما بعدش سعی کردم از این اتفاق لذت ببرم، شروع کردم به جواب دادن! مادر اون ور دیوار به پسرش میگفت شام حاضره، من این ور دیوار جواب میدادم الان میام، خیلی احمقانه بود ولی خوب من صداش رو واضح میشنیدم، فکر میکردم مادرمه! میگفت شال گردن چه رنگی واست ببافم، میگفتم آبی، حتی وقتی صبح ها پسرش رو بیدار میکرد بهش التماس میکردم بذاره پنج دقیقه بیشتر بخوابم!

راستش من هیچوقت پسرش رو ندیدم، فقط چندبار خودش رو یواشکی از پنجره نگاه کردم که میرفت بیرون، موهاش خاکستری بود، همیشه با کلی خرید برمیگشت.

یه بار هم جرات کردم و واسش یه نامه نوشتم "من هم اسم پسر شما هستم و شما رو مثل مادرم دوست دارم!"

تا اینکه یک روز داستان بدجور بیخ پیدا کرد، یکی از دوستام فهمید توی خونه دارم با خودم حرف میزنم، اونم دلسوزیش گل کرد و تا به خودم اومدم دیدم به زور بردنم تیمارستان، میگفتن اسکیزوفرنی دارم!!

توی تیمارستان کلی داروی حال بهم زن به خوردم دادن و واسم پرونده تشکیل دادن، من چند هفته ای بین بیمارهای اسکیزوفرنی زندگی کردم که یکیشون فکر میکرد "استیون اسپیلبرگ" شده، یکی دیگه هم فکر میکرد تونسته با روح "بتهوون" ارتباط برقرار کنه، حالا این وسط من باید ثابت میکردم که فقط جواب زن همسایه رو دادم، اما هر بار داستان رو برای دکترها تعریف میکردم دکترها میگفتن همسایه ات اصلا کسی رو نداره، تنها زندگی میکنه!!! دیگه کم کم داشت باورم میشد که دیوونه شدم!

تا اینکه یه روز به سرم زد و لباس دکتر رو پیچوندم و پوشیدم و از تیمارستان فرار کردم، صاف رفتم سراغ زن همسایه، اما از اون خونه رفته بود. فقط یه نامه واسم گذاشته بود: "من هم شما رو مثل پسرم دوست دارم، پسرم اگه زنده بود، الان هم سن شما بود!"

#روزبه_معین

نظم و رشوه

وﻗﺘﯽ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺷﺪ، ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ که از بزرگان شهر بود را دستگیر ﻭ بهمراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان بلوچ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.

حسین خان ﺑﻪ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ، وزیر فرمانفرما ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ میدهم و بجای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد.

ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وقتی پیشنهاد حسین خان را شنید ﮔﻔﺖ: من که ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺷﻮه ﻧﻤﯽﻓﺮﻭشم.

ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ جلوی پدر جان داد.

اتفاقا سال بعد ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.

فرمانفرما ﺑﺮﺍﯼ شفای پسرش ۵۰۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ فرزندش ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﻟﯽ سودی نبخشید ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ وی ﻫﻢ جلوی چشمان پدر جان داد.

ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وزیرش ﺃﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ و ﮔﻔﺖ ﻋﺠﺐ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ در کار ﻧﯿﺴﺖ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩه ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ و گرسنه ای ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎ ﺍﻃﻌﺎﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪ ﺍﻡ ﺧﻮﺏ میﺷﺪ ﻭ زنده ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ.

ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﻞ ﻋﺎﻟﻢ، ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ گوﺳﻔﻨﺪ ﺭﺷﻮه ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭﺷﺪ...

🍃نشو در حساب جهان سخت گیر

که هر سخت گیری بود سخت میر

🍃تو با خلق آسان بگیر نیک بخت

که فردا نگیرد خدا بر تو سخت

✍🏻استاد باستانی پاریزی

🌹🍃

نقد

یکی یقه ملانصرالدین را گرفت که بدهی‌ت رو بده

ملا نصرالدین گفت میرم صحرا اگه بذر خار گیر بیارم بتونم بکارم، بارونم خوب بیاد، گذر گله‌ها از اونطرف بیفته، خار، گیر کنه به پشم، بازار پشم خوب شه پول خوبی دستم میرسه بدهی تورو میدم. طلبکار خندید ملا گفت فلان فلان شده پولت نقد شد خنده ات دراومد؟!

تفاوت "رشد"، "پیشرفت" و "توسعه"

سه واژه رشد (Growth)، پیشرفت (Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده می‌شوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آن‌ها را جابه‌جا به کار می‌بریم.

"رشد"تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال 100 هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر 200 هزار خودرو با همان وضعیت تولید می‌کند یا افزایش تعداد جاده‌ها، فرودگاه‌ها، سدها نشانه رشد است.

"پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید می‌کند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینه‌تری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. این‌ها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزه‌ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته‌ایم.

اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق‌وخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیده‌هاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبه‌رو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه‌ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده‌ایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق‌وخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافته‌ایم.

ادامه نوشته