ماجرا
ماجرای واقعی که در اینترنت خوندم
یه شب سال ۸۵ خواب تنها تو خونه مجردیم خواب بودم. یه خواب ترسناکی دیدم که خیلی حالم رو بد کرد. از اینا که یه سری موجود ماورالطبیعه تو خواب دنبالتن و هی بیدار میشی و میخوابی و باز بقیه شو میبینی. خلاصه بعد یه مدت طولانی پاشدم تو تاریکی نشستم لبه تخت. عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود👇
گفتم برم یه آبی به صورتم بزنم بلکه از اون حال و هوا در بیام. تو تاریکی کورمال کورمال راهم رو به سمت دستشویی پیدا کردم، چراغ دستشویی رو روشن کردم و در رو باز کردم یهو حس کردم یکی در رو از اونطرف هل داد. دوباره فشار دادم و از اونطرف محکمتر هل داد. هی من فشار میدادم و اون هل میداد👇
ضربان قلبم رفته بود بالا، من هل اون هل یهو یه فشار محکم دادم به در دیدم یه دمپایی پلاستیکی آبی پرت شد خورد به بالای دیوار و افتاد زمین
گیر کرده بود بین در و پایه روشویی و در رو هل میداد سمت من
همینطور نشستم رو زمین جلوی دستشویی ۵ دیقه تا حالم بیاد سرجاش. تجربه خیلی ترسناکی بود😂
قطره دریاست اگر با دریاست...